ویژگیِ روشن و آسانفهم یا آسانتشخیصبودن چیزی، بدون ابهام.
مثالهای طبیعی
The clearness of the instructions helped new employees.
واضحبودن دستورالعملها به کارکنان تازهکار کمک کرد.
Listeners appreciated her clearness when explaining the procedure.
شنوندگان از روشنیِ توضیحات او هنگام شرح مراحل کار استقبال کردند.
Greater clearness matters more than impressive vocabulary.
وضوح بیشتر از بهکاربردن واژههای پرطمطراق مهمتر است.
نکتهٔ کاربردی
برای متن، گفتار و توضیحها، clarity معمولاً انتخاب طبیعیتری از clearness است.
