معنی ۱neutral · 87%
دارای شکاف، بریدگی یا فرورفتگیِ عمیق در سطح یا شکل خود.
مثالهای طبیعی
The baby was born with a cleft palate.
نوزاد با شکاف کام به دنیا آمد.
His cleft chin made him easy to recognize.
چانهٔ چالدار او باعث میشد بهراحتی شناخته شود.
This species has a distinctly cleft tail.
دم این گونه آشکارا دوشاخه است.
نکتهٔ کاربردی
cleft لزوماً به معنی شکسته یا آسیبدیده نیست؛ ممکن است صرفاً شکل طبیعیِ دوشاخه یا فرورفته را وصف کند.
ترکیبهای رایج
— شکاف در سقف دهان
