معنی ۱neutral · 90%
مردی که در یک کلیسای مسیحی سمت رسمی مذهبی دارد.
مثالهای طبیعی
A clergyman opened the village school in 1890.
یک روحانی مسیحی در سال ۱۸۹۰ مدرسهٔ روستا را تأسیس کرد.
Two clergymen attended the memorial service.
دو روحانی مرد در مراسم یادبود شرکت کردند.
The reporter spoke to a retired clergyman.
خبرنگار با یک روحانی بازنشسته گفتوگو کرد.
نکتهٔ کاربردی
clergyman را فقط برای مردان به کار ببرید؛ clergy member فراگیرتر است و جمع واژه clergymen میشود.
