معنی ۱neutral · 90%
به شیوهای که هوشمندی، مهارت یا ابتکار را نشان دهد.
مثالهای طبیعی
The architect cleverly hid storage beneath the stairs.
معمار زیرکانه فضای نگهداری وسایل را زیر پلهها پنهان کرد.
She answered the difficult question cleverly.
او به سؤال دشوار هوشمندانه پاسخ داد.
They cleverly reused materials from the old stage.
آنها با ابتکار از مصالح صحنهٔ قدیمی دوباره استفاده کردند.
نکتهٔ کاربردی
cleverly چگونگی انجام عمل را توصیف میکند؛ clever شخص، ایده یا راهحل را توصیف میکند.
