معنی ۱neutral · 85%
هیجانانگیزترین یا مهمترین لحظه در نزدیکی پایان داستان یا رویداد.
مثالهای طبیعی
The film reaches its climax during the final battle.
فیلم در نبرد پایانی به اوج خود میرسد.
The concert built to a dramatic climax.
هیجان کنسرت کمکم به اوجی تماشایی رسید.
The unexpected climax surprised even experienced readers.
اوج غیرمنتظرهٔ داستان حتی خوانندگان باتجربه را غافلگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
climax معمولاً به نقطهٔ اوج اشاره دارد؛ پایانبندیِ بعد از آن ممکن است آرامتر باشد.
