حالتی در مبارزه که حریفان محکم یکدیگر را میگیرند
مثالهای طبیعی
The boxers locked arms in a clinch.
بوکسورها با گرفتن دستهای هم گلاویز شدند.
She escaped the clinch by stepping backward.
او با عقب رفتن از گلاویزی خارج شد.
A clinch forced the referee to separate them.
گلاویز شدن دو حریف داور را مجبور کرد آنها را جدا کند.
نکتهٔ کاربردی
clinch در این معنی اسم وضعیت درگیری است؛ با فعل clinch a victory به معنی قطعی کردن پیروزی اشتباه نشود.
