مربوط به معاینه یا درمان بیماران در محیط پزشکی
مثالهای طبیعی
The drug entered clinical trials after laboratory testing.
این دارو پس از آزمایشهای آزمایشگاهی وارد کارآزماییهای بالینی شد.
Students complete clinical placements during their final year.
دانشجویان در سال آخر دورههای کارورزی بالینی را میگذرانند.
Doctors based the diagnosis on clinical findings.
پزشکان تشخیص را بر یافتههای بالینی استوار کردند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی به مراقبت مستقیم از بیمار، تشخیص یا پژوهش پزشکی با مشارکت انسان مربوط است.
