مانعی که از جریان یا حرکت آزاد چیزی جلوگیری میکند.
مثالهای طبیعی
A clog in the pipe caused the sink to overflow.
گرفتگی لوله باعث سرریزشدن آب سینک شد.
The plumber removed the clog with a flexible tool.
لولهکش با ابزاری انعطافپذیر گرفتگی را برطرف کرد.
Hair clogs can build up near the shower drain.
تودههای مو ممکن است نزدیک خروجی آبِ دوش جمع شوند و راه را ببندند.
نکتهٔ کاربردی
clog در نقش اسم به مانع اشاره دارد؛ در نقش فعل یعنی مسیر جریان را مسدودکردن.
