وضعیت نزدیکبودن یک چیز به چیز دیگر از نظر فاصلهٔ مکانی.
مثالهای طبیعی
The closeness of the motorway makes the balcony noisy.
نزدیکبودن بزرگراه به ساختمان باعث میشود بالکن پرسروصدا باشد.
Their closeness to the animals worried the guide.
نزدیکی بیش از حد آنها به حیوانات راهنما را نگران کرد.
We value the closeness of the station to our office.
برای ما نزدیکبودن ایستگاه به محل کارمان ارزشمند است.
نکتهٔ کاربردی
closeness to به نزدیکی مکانی نسبت به یک محل اشاره دارد؛ nearby صفت یا قید است و جانشین این اسم نمیشود.
