معنی ۱neutral · 86%
فضای کوچک و محصوری در اتاق برای نگهداری لباس یا وسایل دیگر.
مثالهای طبیعی
Our new bedroom has a large closet.
اتاقخواب جدیدمان کمد دیواری بزرگی دارد.
My coat is hanging in the closet.
کتم در کمد دیواری آویزان است.
She emptied two closets before moving out.
او پیش از اسبابکشی دو کمد را خالی کرد.
نکتهٔ کاربردی
Closet بهویژه در انگلیسی آمریکایی رایج است؛ در انگلیسی بریتانیایی بسته به نوع فضا، wardrobe یا cupboard به کار میرود.
ترکیبهای رایج
— اتاقک لباس یا کمد دیواری بزرگی که میتوان وارد آن شد
