معنی ۱neutral · 90%
تودهای غلیظ و تا حدی جامد که از انعقاد خون یا مایع دیگری تشکیل میشود.
مثالهای طبیعی
A small clot formed where the skin was cut.
در محل بریدگی پوست لختهٔ کوچکی تشکیل شد.
A blood clot can sometimes block a blood vessel.
لختهٔ خون گاهی میتواند رگ خونی را مسدود کند.
The sample developed several clots as it cooled.
با سردشدن نمونه چند لخته در آن پدید آمد.
نکتهٔ کاربردی
در متون پزشکی clot معمولاً لختهٔ خون است؛ زیانباربودن آن به محل و شرایط تشکیل بستگی دارد.
