گروهی از افراد که برای انجام یک فعالیت یا بهدلیل علاقهای مشترک دور هم جمع میشوند.
مثالهای طبیعی
I am in the school chess club.
من عضو باشگاه شطرنج مدرسه هستم.
She joined a book club last month.
او ماه گذشته به یک باشگاه کتابخوانی پیوست.
Our town has many sports clubs.
شهر ما باشگاههای ورزشی زیادی دارد.
نکتهٔ کاربردی
club اغلب به گروهی گفته میشود که حول یک ورزش، سرگرمی یا علاقهٔ مشترک سازمان یافته است.

