به شکلی ناشیانه یا با هماهنگی بدنی ضعیف.
مثالهای طبیعی
He moved clumsily and knocked over a glass.
او ناشیانه حرکت کرد و لیوانی را انداخت.
She clumsily dropped the clay bowl.
او کاسهٔ گلی را ناشیانه از دستش انداخت.
The beginners followed the steps clumsily at first.
تازهکارها ابتدا حرکتها را ناشیانه دنبال کردند.
نکتهٔ کاربردی
clumsily چگونگی عمل را توصیف میکند؛ clumsy شخص یا حرکت را توصیف میکند.
