معنی ۱neutral · 90%
گروهی از چیزها یا افراد مشابه که نزدیک یکدیگر قرار گرفته یا رخ دادهاند
مثالهای طبیعی
A bright cluster of stars appeared above the horizon.
خوشهای درخشان از ستارهها بالای افق ظاهر شد.
Several technology firms formed a cluster near the university.
چند شرکت فناوری در نزدیکی دانشگاه یک خوشه تشکیل دادند.
Officials investigated a cluster of unusual infections.
مقامها یک خوشهٔ غیرعادی از عفونتها را بررسی کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Cluster` بر تمرکز یا نزدیکی تأکید دارد، نه صرفاً عضویت در یک گروه.
