سازوکاری در خودرو که اتصال نیروی موتور به چرخها را برقرار یا قطع میکند.
مثالهای طبیعی
Press the clutch before changing gear.
پیش از عوض کردن دنده کلاچ را فشار بده.
The mechanic replaced the worn clutch.
مکانیک کلاچِ فرسوده را عوض کرد.
She struggled with the clutch on steep hills.
در سربالاییهای تند کار با کلاچ برایش سخت بود.
نکتهٔ کاربردی
راننده پدال کلاچ را فشار میدهد؛ در گفتوگوی روزمره clutch ممکن است به خودِ پدال هم گفته شود.
