معنی ۱neutral · 87%
فرد یا تیمی را تمرین یا آموزش دادن تا مهارتی را بهتر انجام دهد
مثالهای طبیعی
She coaches the school basketball team.
او مربیگری تیم بسکتبال مدرسه را بر عهده دارد.
He coached me for the interview.
او به من آموزش داد تا برای مصاحبه آماده شوم.
They coached employees in presentation skills.
آنها مهارتهای ارائه را به کارکنان آموزش دادند.
نکتهٔ کاربردی
`Coach` معمولاً به ارائهٔ آموزش و راهنمایی عملی در طول یک دوره اشاره دارد.
ترکیبهای رایج
— یک تیم ورزشی را تمرین دادن و راهنمایی کردن

