معنی ۱neutral · 88%
مردی که شغلش راندن درشکه یا کالسکهٔ اسبکش است.
مثالهای طبیعی
The coachman checked the horses before departure.
کالسکهچی پیش از حرکت اسبها را بررسی کرد.
A costumed coachman greeted visitors outside the stable.
یک کالسکهچی با لباس تاریخی، بیرون اصطبل به بازدیدکنندگان خوشامد گفت.
Two coachmen appear in the opening chapter.
دو کالسکهچی در فصل آغازین داستان حضور دارند.
نکتهٔ کاربردی
امروزه بیشتر در داستانهای تاریخی، بازسازی صحنههای گذشته و توصیف کالسکههای اسبی دیده میشود.
