فرایندی که در آن اجزای موجود در یک مایع به هم میپیوندند و مایع غلیظ میشود یا لخته تشکیل میدهد.
مثالهای طبیعی
Blood coagulation helps stop bleeding after an injury.
انعقاد خون به توقف خونریزی پس از آسیب کمک میکند.
Coagulation begins after the cheesemaker adds rennet.
پس از آنکه پنیرساز مایهٔ پنیر را اضافه میکند، فرایند انعقاد آغاز میشود.
The laboratory measured coagulation during the water-treatment trial.
آزمایشگاه در جریان آزمایش تصفیهٔ آب، میزان انعقاد را اندازهگیری کرد.
نکتهٔ کاربردی
هم برای لختهشدن خون و هم برای انواع دیگر غلیظشدن مایعات بر اثر تجمع اجزا به کار میرود.
