دارای سطح یا بافت زبر، نه نرم و لطیف.
مثالهای طبیعی
The coarse blanket scratched my arms.
پتوی زبر دستهایم را خراش انداخت.
His hands grew coarser after months of gardening.
پس از ماهها باغبانی پوست دستهایش زبرتر شد.
The rope felt coarse against her fingers.
طناب زیر انگشتانش زبر بود.
نکتهٔ کاربردی
coarse برای پارچه و سطح اغلب در برابر smooth یا fine به کار میرود.
