معنی ۱informal · 85%
بیش از اندازه به توانایی یا اهمیت خود مطمئن و به همین دلیل آزاردهنده بودن.
مثالهای طبیعی
The player sounded cocky before the final.
بازیکن پیش از فینال ازخودراضی به نظر میرسید.
Her cocky reply annoyed the interviewer.
پاسخ متکبرانهٔ او مصاحبهکننده را ناراحت کرد.
Don’t get cocky after one easy win.
بعد از فقط یک برد آسان، ازخودراضی نشو.
نکتهٔ کاربردی
cocky بار منفی دارد و از confident غیررسمیتر است.
ترکیبهای رایج
— رفتار بیش از حد مطمئن و آزاردهنده
