بیش از اندازه مراقب یا نازپروردهکردنِ کسی، طوری که ممکن است استقلالش را از دست بدهد.
مثالهای طبیعی
Some parents coddle children instead of teaching independence.
بعضی والدین بهجای آموزش استقلال، فرزندانشان را بیشازحد نازپرورده میکنند.
Our coach never coddled the players after a loss.
مربی ما بعد از شکست هرگز با بازیکنان بیشازحد آسانگیر نبود.
Managers should avoid coddling underperforming staff.
مدیران باید از نازپروردهکردنِ کارکنان کمبازده خودداری کنند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بار انتقادی دارد، برخلاف care for و support که لزوماً محافظت افراطی را نمیرسانند.
