معنی ۱neutral · 85%
جایی برای خریدن و نوشیدن قهوه که مردم اغلب برای گپزدن یا کارکردن هم آنجا مینشینند.
مثالهای طبیعی
Let’s meet at the coffeehouse near the station.
بیا در کافیشاپ نزدیک ایستگاه همدیگر را ببینیم.
A new coffeehouse opened across the street.
یک کافیشاپ جدید آنطرف خیابان باز شد.
She spends afternoons writing in coffeehouses.
او بعدازظهرها در کافیشاپها به نوشتن میپردازد.
نکتهٔ کاربردی
Coffeehouse اغلب به کافهای خودمانی گفته میشود که افراد در آن بیشتر مینشینند؛ coffee shop معادل روزمرهتری است.
