معنی ۱neutral · 88%
چرخی با دندانههایی در پیرامونش که حرکت را به چرخ دیگری منتقل میکند.
مثالهای طبیعی
A damaged cogwheel stopped the conveyor.
یک چرخدندهٔ آسیبدیده نوار نقاله را از کار انداخت.
Each cogwheel turns the next wheel in the mechanism.
هر چرخدنده، چرخ بعدی را در سازوکار به حرکت درمیآورد.
Technicians replaced two worn cogwheels during inspection.
تکنسینها هنگام بازرسی دو چرخدندهٔ فرسوده را تعویض کردند.
نکتهٔ کاربردی
cogwheel بر دندانههای قابل مشاهده تأکید میکند؛ در توضیحهای مکانیکی روزمره gear رایجتر است.
