کسی که با شریک زندگی خود در یک خانه زندگی میکند، بهویژه بدون ازدواج.
مثالهای طبیعی
Her cohabitant pays half the household bills.
شریک زندگیاش که با او همخانه است، نیمی از هزینههای خانه را میپردازد.
The survey asked each cohabitant about shared responsibilities.
در نظرسنجی از هر فردی که با شریک زندگیاش همخانه بود، دربارهٔ مسئولیتهای مشترک سؤال شد.
Many cohabitants want clear agreements about housing costs.
بسیاری از کسانی که بدون ازدواج با شریک زندگیشان همخانهاند، دربارهٔ هزینههای مسکن به توافقهای روشن نیاز دارند.
نکتهٔ کاربردی
از partner رسمیتر است. در بعضی متنها به هر فردی که با دیگری زندگی میکند نیز گفته میشود، اما اغلب منظور شریک زندگی است.
