حس وحدت و پیوندی که باعث میشود افراد در کنار هم بهخوبی زندگی یا کار کنند.
مثالهای طبیعی
Poor cohesion left the team divided.
ضعف انسجام باعث شد تیم دچار چنددستگی شود.
Shared activities strengthened cohesion among neighbors.
فعالیتهای مشترک انسجام میان همسایهها را تقویت کرد.
The party suffered from a lack of cohesion.
آن حزب از نبود انسجام رنج میبرد.
نکتهٔ کاربردی
انسجام چیزی فراتر از رابطهٔ دوستانه است و به حفظ وحدت و عملکرد گروه بهصورت یک مجموعه مربوط میشود.
