معنی ۱neutral · 85%
مقداری طناب، سیم یا مادهٔ مشابه که به صورت دایرههای پیدرپی پیچیده شده است.
مثالهای طبیعی
The sailor laid a coil of rope on deck.
ملوان یک کلاف طناب را روی عرشه گذاشت.
A copper coil rested beside the workbench.
یک سیمپیچ مسی کنار میز کار قرار داشت.
We hung two coils of hose inside the shed.
دو کلاف شلنگ را داخل انباری آویزان کردیم.
نکتهٔ کاربردی
coil به شکل حلقهحلقهٔ ماده اشاره دارد؛ این واژه فعل هم هست و معنای حلقهکردن میدهد.
