معنی ۱neutral · 89%
قطعهٔ کوچک و گردی از فلز که بهعنوان پول استفاده میشود
مثالهای طبیعی
I found a coin in my pocket.
من در جیبم یک سکه پیدا کردم.
Insert two coins into the machine.
دو سکه داخل دستگاه بینداز.
He collects old coins from different countries.
او سکههای قدیمی کشورهای مختلف را جمعآوری میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Coin` قابلشمارش است: `one coin`، `several coins`.
ترکیبهای رایج
— سکهای از طلا یا به رنگ طلایی

