معنی ۱neutral · 85%
در همان زمانی رخ دادن که رویداد دیگری اتفاق میافتد.
مثالهای طبیعی
The power failure was coincident with the storm.
قطع برق همزمان با طوفان رخ داد.
Coincident increases in rent and food prices strained households.
افزایش همزمان اجاره و قیمت مواد غذایی فشار زیادی به خانوادهها وارد کرد.
Two coincident events need not be connected causally.
دو رویداد همزمان لزوماً رابطهٔ علت و معلولی ندارند.
نکتهٔ کاربردی
coincident بیشتر بر همزمانی یا انطباق تأکید دارد؛ «coincidental» معمولاً برای رابطه یا همزمانی اتفاقی رایجتر است.
