فرایند کار مشترک با دیگران برای رسیدن به نتیجهای مشترک
مثالهای طبیعی
The discovery resulted from close collaboration between two laboratories.
این کشف نتیجهٔ همکاری نزدیک میان دو آزمایشگاه بود.
The exhibition was developed in collaboration with local artists.
نمایشگاه با همکاری هنرمندان محلی شکل گرفت.
Remote tools can improve collaboration across international teams.
ابزارهای دورکاری میتوانند همکاری میان تیمهای بینالمللی را بهتر کنند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی بر فرایند یا کیفیت کار مشترک تمرکز دارید، `collaboration` را غیرقابلشمارش به کار ببرید.
