فروریختن یا از هم گسیختن ناگهانی یک ساختمان یا سازه.
مثالهای طبیعی
The collapse of the bridge blocked the highway.
فروریختن پل باعث بستهشدن بزرگراه شد.
Engineers warned that a collapse was possible.
مهندسان هشدار دادند که احتمال فروریختن وجود دارد.
Several roof collapses forced the mine to close.
چند مورد ریزش سقف باعث تعطیلی معدن شد.
نکتهٔ کاربردی
در این کاربرد، collapse به خود رویداد یا نتیجهٔ فروریختن اشاره دارد، نه فعلِ «فروریختن».
