معنی ۱neutral · 90%
مشترک، انجامشده یا تجربهشده توسط یک گروه، نه افراد جداگانه
مثالهای طبیعی
The board accepted collective responsibility for the decision.
هیئتمدیره مسئولیت جمعیِ این تصمیم را پذیرفت.
Collective action forced the company to reconsider its plans.
اقدام جمعی شرکت را وادار کرد برنامههایش را دوباره بررسی کند.
The disaster remains part of the nation's collective memory.
این فاجعه همچنان بخشی از حافظهٔ جمعی ملت است.
نکتهٔ کاربردی
`Collective` در برابر `individual` قرار میگیرد وقتی مسئولیت، اقدام، حافظه یا مالکیت به گروه بهعنوان یک کل تعلق دارد.
