معنی ۱neutral · 85%
بهعنوان یک گروه یا با در نظر گرفتن چیزها در کنار هم، نه تکتک آنها.
مثالهای طبیعی
The residents collectively own the shared garden.
ساکنان بهصورت جمعی مالک باغ مشترک هستند.
Collectively, these museums attract millions of visitors.
این موزهها در مجموع میلیونها بازدیدکننده جذب میکنند.
The teams were collectively responsible for the delay.
تیمها بهطور مشترک مسئول تأخیر بودند.
نکتهٔ کاربردی
collectively میتواند در آغاز جمله بر کل گزاره اثر بگذارد یا درون جمله فعل یا صفتی را توصیف کند.
