گروهی از افراد که بهصورت یک کل دیده میشوند، نه مجموعهای از افراد جداگانه.
مثالهای طبیعی
The residents formed a collectivity during the housing campaign.
ساکنان در جریان کارزار مسکن، یک گروه متحد تشکیل دادند.
Several collectivities developed distinct customs across the region.
در سراسر منطقه، چندین گروه اجتماعی با آدابورسوم متفاوت شکل گرفتند.
The exhibition presents the family as a collectivity.
این نمایشگاه خانواده را بهعنوان یک مجموعهٔ اجتماعی واحد نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در بحثهای اجتماعی و سیاسی برای اشاره به گروهی بهعنوان یک واحد به کار میرود.
