کسی که از روی علاقه یا بهعنوان سرگرمی اشیای خاصی را عمداً جمعآوری و نگهداری میکند
مثالهای طبیعی
He is a collector of modern photography.
او مجموعهدار عکاسی مدرن است.
Collectors paid high prices for the rare coins.
مجموعهداران برای سکههای کمیاب قیمتهای بالایی پرداخت کردند.
The collector donated several paintings to the museum.
این مجموعهدار چند نقاشی را به موزه اهدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم اغلب با نوع چیزی که جمعآوری میشود ترکیب میشود، مانند `art collector` یا `coin collector`.

