معنی ۱neutral · 85%
سگی از نژادی که بهطور سنتی برای گلهداری گوسفند به کار میرود.
مثالهای طبیعی
Our collie waits by the door each morning.
سگ کولیِ ما هر صبح کنار در منتظر میماند.
A collie guided the sheep into their pen.
یک سگ کولی گوسفندها را به داخل آغلشان هدایت کرد.
Her family adopted two collies last spring.
خانوادهاش بهار گذشته دو سگ کولی را به سرپرستی گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
collie نام نوعی سگ است، نه واژهای کلی برای هر حیوان گلهبان.
