معنی ۱neutral · 85%
ماشین کشاورزی بزرگی که محصول را درو میکند و دانه را از آن جدا میسازد.
مثالهای طبیعی
The combine moved slowly across the wheat field.
کمباین بهآرامی از میان مزرعهٔ گندم عبور میکرد.
Our combine broke down just before harvest.
کمباین ما درست پیش از فصل برداشت خراب شد.
Two modern combines stood beside the barn.
دو کمباین مدرن کنار انبار مزرعه قرار داشتند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنای اسمی، combine شکل کوتاه combine harvester است و با فعلِ «ترکیبکردن» تفاوت دارد.
