معنی ۱neutral · 85%
تشکیلشده از کنار هم قرار گرفتن دو یا چند چیز.
مثالهای طبیعی
Their combined donations reached five thousand pounds.
مجموع کمکهای مالی آنها به پنج هزار پوند رسید.
The combined teams performed a short play.
تیمهای ادغامشده نمایش کوتاهی اجرا کردند.
Our combined income covers the rent.
مجموع درآمد ما هزینهٔ اجاره را پوشش میدهد.
نکتهٔ کاربردی
Combined معمولاً کلّ حاصل از پیوستن اجزا را توصیف میکند و عموماً با more combined مقایسه نمیشود.
