وضعیت خوشایندی از آرامش و نداشتن درد یا دشواری جسمی.
مثالهای طبیعی
We paid extra for comfort on the overnight train.
برای راحتی بیشتر در قطار شبانه پول اضافه دادیم.
The sofa offers comfort without taking up much space.
این مبل بدون آنکه فضای زیادی بگیرد، راحتی خوبی فراهم میکند.
Our room had everything needed for comfort.
اتاقمان همهٔ وسایل لازم برای آسایش را داشت.
نکتهٔ کاربردی
Comfort در معنی راحتی جسمی معمولاً غیرقابلشمارش است؛ comfort بگویید، نه a comfort.
