مجله یا کتابی که داستانها را عمدتاً با نقاشی و حبابهای گفتوگو روایت میکند
مثالهای طبیعی
I bought a comic at the station.
در ایستگاه یک کمیک خریدم.
She collected superhero comics when she was younger.
وقتی کوچکتر بود، کمیکهای ابرقهرمانی جمع میکرد.
The comic follows a detective in a futuristic city.
این کمیک داستان یک کارآگاه را در شهری آیندهنگر دنبال میکند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی `comic` اغلب بهتنهایی به کار میرود و در بسیاری از گونههای انگلیسی ترکیب `comic book` رایج است.

