معنی ۱neutral · 90%
افسری که رسماً فرماندهی یک واحد نظامی، کشتی یا عملیات را بر عهده دارد
مثالهای طبیعی
The commander explained the plan before the operation.
فرمانده پیش از عملیات برنامه را توضیح داد.
A commander is responsible for the ship’s crew.
یک فرمانده مسئول خدمهٔ کشتی است.
Several commanders disagreed about the next move.
چند فرمانده دربارهٔ اقدام بعدی اختلاف نظر داشتند.
نکتهٔ کاربردی
`Commander` بر اختیار رسمی و مسئولیت در ساختار فرماندهی تأکید دارد.

