معنی ۱formal · 90%
آغاز کردن یا باعث آغاز شدنِ یک فعالیت، فرایند یا رویداد شدن
مثالهای طبیعی
The court will commence proceedings at nine tomorrow.
دادگاه فردا ساعت نه رسیدگی را آغاز خواهد کرد.
Work commenced after the final permit was issued.
کار پس از صدور مجوز نهایی آغاز شد.
Please commence writing once the signal is given.
لطفاً پس از داده شدن علامت، نوشتن را آغاز کنید.
نکتهٔ کاربردی
`Commence` از `begin` یا `start` رسمیتر است و در بافتهای حقوقی، رسمی و رویهای رایج است.
