آغاز یک رویداد، فرایند یا دورهٔ برنامهریزیشده.
مثالهای طبیعی
Work will begin after the commencement of the rainy season.
کار پس از آغاز فصل بارندگی شروع خواهد شد.
Payment is due upon commencement of employment.
پرداخت باید بهمحض شروع دورهٔ اشتغال انجام شود.
The commencement of negotiations was delayed until Monday.
آغاز مذاکرات تا دوشنبه به تعویق افتاد.
نکتهٔ کاربردی
این معنا بیشتر در متنهای اداری و حقوقی دیده میشود؛ در گفتوگوی روزمره، start یا beginning طبیعیتر است.
