معنی ۱neutral · 85%
تحسین یا تقدیر رسمی از کسی بهخاطر کار خوب، شجاعت یا دستاوردش.
مثالهای طبیعی
The firefighter received a commendation for bravery.
آتشنشان برای شجاعتش تقدیرنامهای دریافت کرد.
Her leadership earned commendation from the board.
رهبری او تحسین هیئتمدیره را برانگیخت.
The council presented commendations to local volunteers.
شورا از داوطلبان محلی با تقدیرنامههایی تجلیل کرد.
نکتهٔ کاربردی
commendation بیانگر ستایش است، اما recommendation توصیه میکند کسی انتخاب یا حمایت شود.
