فردی که یک رویداد زنده را برای مخاطبان پخش رسانهای توصیف و توضیح میدهد
مثالهای طبیعی
The commentator described the winning goal with remarkable calm.
گزارشگر گل پیروزی را با آرامش چشمگیری توصیف کرد.
Two commentators covered the final from the stadium.
دو گزارشگر مسابقهٔ نهایی را از ورزشگاه پوشش دادند.
She became a commentator on international athletics.
او مفسر مسابقات بینالمللی دوومیدانی شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بهویژه در ورزش، مراسم و دیگر پخشهای زنده رایج است.
