گروهی که رسماً برای بررسی یا ادارهٔ موضوعی تعیین میشود.
مثالهای طبیعی
A government commission investigated the rail accident.
یک کمیسیون دولتی دربارهٔ حادثهٔ قطار تحقیق کرد.
She was appointed to the commission last spring.
او بهار گذشته به عضویت کمیسیون منصوب شد.
Independent commissions examined both complaints.
کمیسیونهای مستقل هر دو شکایت را بررسی کردند.
نکتهٔ کاربردی
در این کاربرد commission یک نهاد یا گروه جمعی است، نه شخصی به نام commissioner.
