معنی ۱formal · 89%
مقام ارشدی که برای نظارت بر یک نهاد عمومی، خدمت یا حوزهای از اداره منصوب میشود
مثالهای طبیعی
The commissioner announced new standards for public transport.
کمیسر استانداردهای جدیدی برای حملونقل عمومی اعلام کرد.
She serves as commissioner for consumer protection.
او بهعنوان کمیسر حمایت از مصرفکننده فعالیت میکند.
A commissioner will review the agency's procedures.
یک کمیسر رویههای این سازمان را بررسی خواهد کرد.
نکتهٔ کاربردی
اختیارات دقیق یک `commissioner` به نهاد و حوزهٔ قضایی مربوط بستگی دارد.
