معنی ۱formal · 88%
بهاندازهای جادار که بتوان در آن راحت حرکت کرد یا از فضا استفاده کرد.
مثالهای طبیعی
Their commodious apartment accommodated a growing family.
آپارتمان جادارشان برای خانوادهٔ در حال بزرگشدنشان فضای کافی داشت.
The carriage was surprisingly commodious despite its plain exterior.
کالسکه با وجود ظاهر سادهاش بهطرز شگفتآوری جادار بود.
Visitors praised the museum’s commodious entrance hall.
بازدیدکنندگان از سالن ورودیِ فراخ موزه تعریف کردند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر برای اتاقها، خانهها و فضاهای محصور به کار میرود، نه مفاهیم انتزاعی.
