معنی ۱neutral · 70%
فضای باز و عمومیای که مردم میتوانند بهطور مشترک از آن استفاده کنند.
مثالهای طبیعی
We walked across the common after lunch.
بعد از ناهار از میان زمین عمومی عبور کردیم.
There is a common near the village.
نزدیک روستا یک زمین عمومی وجود دارد.
Some towns have large commons for everyone to use.
بعضی شهرها زمینهای عمومی بزرگی دارند که همه میتوانند از آنها استفاده کنند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد اسمی بسیار کمکاربردتر از common بهعنوان صفت با معنی «رایج» یا «مشترک» است.

