به شکلی که اغلب اتفاق میافتد یا معمول است.
مثالهای طبیعی
This software is commonly used in offices.
از این نرمافزار معمولاً در ادارهها استفاده میشود.
People commonly eat rice with this dish.
مردم معمولاً همراه این غذا برنج میخورند.
The illness commonly affects young children.
این بیماری معمولاً کودکان خردسال را مبتلا میکند.
نکتهٔ کاربردی
commonly معمولاً پیش از فعل اصلی یا پس از be میآید.
