معنی ۱neutral · 85%
شخصی که از کمونیسم بهعنوان نظام سیاسی یا اقتصادی حمایت میکند.
مثالهای طبیعی
The writer became a communist during the war.
نویسنده در دوران جنگ کمونیست شد.
She described herself as a communist.
او خود را کمونیست معرفی کرد.
Several communists opposed the proposed reforms.
چند کمونیست با اصلاحات پیشنهادی مخالفت کردند.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد عادی اسم، communist با حرف کوچک نوشته میشود؛ در نام رسمی یک حزب ممکن است Communist با حرف بزرگ بیاید.
